پس بده عشقمو تا برم ...
من واسه جدایی حاضرم...
که من .. تنها تو بی دردی
چرا خون به دلم کردی...
یه زندگی فدای تو شد ... فدای لحظه های تو شد ...
بزار برم فراموشت کنم عزیزم...
دل من دیگه تو رو لایق عشق نمیدونه...
دل من خسته شده نمیکشه نمیتونه...
تو یه خوابی تمومش کن بزار باشه چشای من .....
از این راه پر از چاره دیگه بریده پای من .....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 9:26  توسط صابر
|
Benim bu son mesagimi ökodϋgönda ..
Belkide içine yashlar dolagak..
Donyan donajek.
chonki okϋdgϋnda ben hayatda olmiagamki..
Sana veda etmadan onje …
Ö ezki resimlerdeki yalan motlϋlϋglari izledim..
Lanet ettim..
Aghladim..
Içmeden sarhosh oldöm ben..
Bashim dondϋ .. aghladim..
Hep seni doshϋndum.
Aradim seninle oldϋgϋm ö gϋzel gϋnleri..
Hani sarildik … sharkilar okϋrdϋk…
Ama dygularimi anlatajak gujum yok artik..
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:8  توسط صابر
|
گيرم بازم بيايي از عاشقي بخوني ...
گيرم تا دنيا دنياست بخواي پيشم بموني ...
روز غمم نبودي ..
خوشيت با ديگرون بود ..
منو به كي فروختي ...
اون از ما بهترون بود ...
مياي بيا .. ولي حيف
حيف ديگه خيلي ديره .
حالا كه خاطراتت يكي يكي ميميره .
كي گفته بود كه تنهام وقتي تو رو ندارم .
بازم ميگم بدوني منم خدايي دارم .
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 12:41  توسط صابر
|
اونقده دريا بودي توي دلم جا نشدي
گفتي که سنگ صبورت مي شم اما نشدي
دلم دادم به دست موج چشمات ...... اما تو ساحل اون دلي که زدم به دريا نشدي
تو پريشوني موهات چقدر پرسه زدم...... روزگارم رو سياه کردي و فردا نشدي
آسمون آبي روزاي بي کسيم بودي ..... يروز ابري شدي اما ديگه زيبا نشدي
دلم از آدم شدن حرفي نداشت
اما ديدم كه به خاطرش تو حوا نشدي
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 12:12  توسط صابر
|
بعد يه عمر هم نفسی مثل غريبه ها میری
دعام هميشه پشتته تو کنج غربت نميری
آبرو دارتم شدم تو اين همه حرفو سخن
ببين چقدر دوست دارم بند اومده زبون من
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 12:6  توسط صابر
|
وقتی که گفتی نرو گریه امونم نداد
وقتی میخواستم بگم مخوام بمونم با هات
به جاده دل سپردم غمارو بی تو بردم
منو نبر از یادت مني که بی تو مردم
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 12:6  توسط صابر
|
با تو چه زندگیها که تو رویاهام نداشتم...
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم..
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم..
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم...
دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم..
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 12:1  توسط صابر
|
تماشايـي تريـن تصويـر دنيـا مـي شوي گاهــــــــي
دلم مي پاشد از هم بس که زيبا مي شوي گاهي
حضـور گـاه گـاهت بازي خورشــيد با ابــــــــــر است
که پنهان مي شوي گاهي و پيدا مي شوي گاهي
به ما تا مي رسي کج مي کنــي يک باره راهـت را
ز ناچاريست گر هم صحبت ما مي شوي گاهـــــي
دلـت پاک اسـت امـا با تمـام سادگـــــي هــــــــايت
به قصـد عـاشـق آزاري معمـا مـي شوي گاهــــــي
تـو را از سرخـي سـيب غزلـهايــم گريـــــزي نيست
تو هم مانند حــــوا زود اغــــــوا مي شوي گاهــــي
گـاه گـاهت بازي خورشــيد با ابــــــــــر است
که پنهان مي شوي گاهي و پيدا مي شوي گاهي
به ما تا مي رسي کج مي کنــي يک باره راهـت را
ز ناچاريست گر هم صحبت ما مي شوي گاهـــــي
دلـت پاک اسـت امـا با تمـام سادگـــــي هــــــــايت
به قصـد عـاشـق آزاري معمـا مـي شوي گاهــــــي
تـو را از سرخـي سـيب غزلـهايــم گريـــــزي نيست
تو هم مانند حــــوا زود اغــــــوا مي شوي گاهــــي
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 12:0  توسط صابر
|
ALLAHIM HAMISHE GIDER KEN MISAFIRIN GORAN TOTANI OLAR
NEDEN ALLAHIM .
BILMEM NEDEN BOYLE BIR GONDE YANLIZ KALDIM...
NEDEN DONYAMI BASHIMA OCHORDUN...NEDEN VARLIGHIMI ALDIN
SHOBHESIZ BONA DA BIR GARAK VAR ...
AMA BILMEM BENDE BUNA DOZUM VAR YOKSA UZULUB OLMALIYIM.
YANLIZIM ... YANLIZ
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 11:56  توسط صابر
|
غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره ...
آخر خط زندگی این نفسای آخره ...
وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم...
وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر میشم....
باید برم باید برم ..باید که بی تو بپرم...
آخ که چه سنگین میزنه این نفسای آخرم ....
نفرین به عشق به عاشقی ... نفرین به بخت و سرنوشت...
به اون نگاه که عشقتو ... تو سرنوشت من نوشت ...
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:20  توسط صابر
|